حسن حسن زاده آملى

318

دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)

اگر صورت علميّه به منزلهء نقش ديوار باشد مىتوان آن را جدا از نفس تصوّر كرد يعنى وجود مخصوصى دارد ، با اينكه صورت علميّه وجودش فقط براى عاقل است و وجود فى نفسه ندارد بلكه وجود معلوم عين وجود او براى عالم است . و به عبارة اخرى اگر نفس فى ذاته داراى صورت معلوم نگردد بلكه معروض صورت واقع شود گوييم : درك كردنش آن صورت عارضه را به چه نحو است ؟ اگر بگويند : حقيقت امر بر ما مختفى است همين اندازه دانيم كه اگر صورتى در نفس عارض بشود نفس آن را درك مىكند . در جواب مىگوييم : اگر شما به اقرار به عجز قناعت مىكنيد بگوئيد ما نمىدانيم صورتى در نفس عارض مىشود يا نه ، همين قدر مىدانيم كه نفس بعضى مطالب را مىفهمد و حقيقت آن را نمىدانيم ، زيرا كه صورت را براى اينكه معنى علم را تحقيق كنيد ثابت نموده‌ايد و گرنه جهتى براى اثبات آن نيست . و وقتى ديديد بعد از اثبات صورت باز مسئله حل نمىشود چه جهت دارد صورت را اثبات كنيد ؟ و اگر بگوييد : بعد از اينكه صورت در نفس منتقش شد نفس به او متوجّه مىشود و كيفيّتى در او حاصل مىشود از مشاهدهء صورت ، و آن كيفيّت عبارت از علم است . گوييم : اگر آن كيفيّت در نفس طورى باشد كه خود نفس قوىتر گردد مثل اينكه روشنايى چراغ به واسطهء اصلاح قوىتر مىشود همين مراد ما است يعنى اتّحاد عاقل و معقول است . و اگر مىگوييد : آن كيفيّت نيز عرضى است شبيه به نقش ديوار . مىگوييم : براى ادراك صورت اول صورت ديگر اثبات نموديد و براى اثبات صورت ثانى ناچار صورت ثالث اثبات خواهيد كرد الى غير النهاية ، و ليكن اگر در ادراك از اول صورت قائل نشويد و به همان اتّحاد و قوت نفس اكتفا كنيد اين اشكال بر طرف مىشود » - پايان . اين بود سخن موجز و مفيد آن جناب در اتّحاد عاقل به معقول . آنكه در ابتداى مقاله فرمود : « اين مطلب مسلّم است كه انسان عين موجود خارجى را درك نمىكند »